نوستالژی

یک‌خاطره

آن لحظه‌ی شگفت‌انگیز متعالی

نویسنده: ویلیام گُلدمن
ویلیام گُلدمن را سینمادوستان بیشتر از همه با فیلمنامه‌های بی‌همتایی که برای بوچ کسیدی و ساندنس کید و همه‌ی مردان رئیس‌جمهور نوشته به خاطر می‌آورند...
ویلیام گُلدمن را سینمادوستان بیشتر از همه با فیلمنامه‌های بی‌همتایی که برای بوچ کسیدی و ساندنس کید و همه‌ی مردان رئیس‌جمهور نوشته به خاطر می‌آورند. آنچه در زیر خواهید خواند از کتاب خاطرات معروفی که گلدمن در دهه‌ی 80 میلادی نوشته است انتخاب شده و درباره‌ی ساخته‌شدن دونده‌ی ماراتن و مخصوصا اسطوره‌ی لارنس الیویر است. چند ماه پیش در بخش «یك عكس» هم متنی درباره‌ی هنرنمایی الیویر در دونده‌ی ماراتن منتشر كرده بودیم. این متن اما جزئیات بیشتری در مورد حواشی و جزئیات این اتفاق تاریخی و كاراكتر این بازیگر بزرگ بازگو می‌كند.

دونده‌ی ماراتن چندان شفاف در خاطرم نیست. در یک ‌دوره‌ی زمانی فشرده، دو نسخه‌ی متفاوت از رمان و حداقل چهار نسخه‌ی متفاوت‌ از فیلمنامه را نوشتم و بعد از آن، شخصی که تصور می‌کنم رابرت تاون بود، فرا‌خوانده شد تا پایانی برایش بنویسد. پس با در نظر گرفتن همه‌ی اینها، واقعا مورد پیچیده و گیج‌کننده‌ای است. تصویری که امروز (1982) به‌وضوح در خاطرم هست و مطمئنا در آینده نیز همین‌قدر شفاف در خاطرم خواهد ماند، لارنس الیویر است. نقشی که الیویر می‌خواست بازی کند یک نقش منفی بود به اسم «زِل»؛ یک نازی که با داشتن حجم قابل توجهی از جواهرات در آمریکای جنوبی زندگی می‌کند و به اقتضای شرایط مجبور می‌‌شود برای بازپس‌گرفتن الماس‌هایش به نیویورک بیاید. او نقش را می‌خواست و ما هم آشکارا خواهان حضورش بودیم. مشکل این بود که آیا از نظر جسمی آمادگی حضور در فیلم را دارد؟ یا صریح‌تر از آن، اصلا زنده است؟ این مرد در طول سال‌های گذشته با بیماری‌های سهمگین و کشنده‌ای دست‌و‌پنجه نرم کرده بود، اما بسیار هم سرسخت و مقاوم بود و هربار به‌گونه‌ای جان سالم به در ‌بُرده بود.
زمانی‌ که جان شله‌زینگر کارگردان دونده‌ی ماراتن برای اولین‌بار به دیدن الیویر رفت تا درباره‌ی امکان حضور او در فیلم با هم صحبت کنند، تردیدش بیشتر شد. الیویر‌ی که شله‌زینگر ملاقات کرده بود تقریبا قادر به حرکت نبود و تنها یک سمت صورتش حرکت می‌کرد. این سؤال کلیدی، حتی در صورت بهبود نسبی از این وضعیت، درباره‌ی قوای جسمانی الیویر مطرح بود: آیا اصلا می‌تواند از پس آزمون‌های فیزیکی متداولی که تمام هنرپیشه‌های اصلی قبل از شروع یک فیلم برای اطمینان از سر می‌گذرانند برآید یا نه؟ تمام پاسخ‌ها مثبت از آب درآمد و تمرین‌ها در اطراف میدان کلمبوس نیویورک، در اتاق بزرگی که زمانی موزه‌ی «هانتینگتون هارت‌فورد» بود، شروع شد. شله‌زینگر، من و تعدادی دیگر زودتر به محل رسیدیم. همیشه در چنین موقعی استرس وجود دارد اما حالا استرسی بیش از حد معمول وجود داشت: مشکل جدیدی به ‌وجود آمده‌ بود. نقش الیویر اقتضا می‌کرد که سرش طاس باشد. این شخصیت را در گذشته به‌خاطر موی سفیدِ باشکوهش به اسم مستعار «فرشته‌ی سفید» صدا می‌زدند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code