سينماي مستند

اون شب بارون اومد؟

نویسنده: امین سبحانی
در مهرماه سال 46 روزنامه‌ی کیهان خبر از حماسه‌آفرینی طفلی روستازاده از حوالی گرگان می‌دهد که با عملی قهرمانانه در دل شبی که سیل از آسمان می‌باریده کتش را آتش زده و لوکوموتیوران را از خرابی پل آگاه کرده و جان دویست مسافر را نجات داده است...
در مهرماه سال 46 روزنامه‌ی کیهان خبر از حماسه‌آفرینی طفلی روستازاده از حوالی گرگان می‌دهد که با عملی قهرمانانه در دل شبی که سیل از آسمان می‌باریده کتش را آتش زده و لوکوموتیوران را از خرابی پل آگاه کرده و جان دویست مسافر را نجات داده است. اما روزنامه‌ی شمال ایران اطلاع می‌دهد که قطار مزبور قطار باری بوده و بالطبع مسافری نداشته و توقف آن توسط مأموران راه‌آهن صورت گرفته! در این میان وزارت فرهنگ و هنر کامران شیردل را برای ساخت فیلمی از حماسه‌ی روستازاده‌ی گرگانی به محل ماجرا می‌فرستد.
اما کارگردان هم مانند وزارت فرهنگ و هنر به دنبال واقعیتِ شب حادثه نیست و این از لحن نریشن‌های فیلم به‌خصوص در زمان قرائت تیتر روزنامه‌ها و اینسرت تکرارشونده‌ی دست رئیس قطار در شب حادثه در حالی ‌که می‌گوید: «دروغه آقا، دروغِ محضه» پیداست. در همین راستاست که دو پاساژ ایجادشده در فیلم هم معنا می‌یابند؛ کارگردان همچون کارمندی سربه‌راه و البته رند، تا بازگشت طفل به ده و رضایت دادن رئیس قطار به مصاحبه، دست از کار نمی‌کشد و دوربینش را در روستای محل زندگی طفل حماسه‌ساز و ایستگاه راه‌آهن می‌گرداند تا برای رؤسایش علاوه بر ثبت حماسه، تصاویر مردم‌شناسانه و جامعه‌شناختی ـ صنعتی سوغات ببرد! حتی دست به استعدادیابی هم می‌زند! وقتی در اوایل فیلم از دو روستایی می‌خواهد که جلوی دوربین فیگور سربالا بگیرند در حال کاشتن بذری ا‌ست که دروی آن در اواخر فیلم اتفاق می‌افتد. روستایی اول جلو دوربین قرار می‌گیرد در حالی‌ که کارگردان از او می‌خواهد سرش را بالا بگیرد. «بالاتر، بیشتر». این روستایی دوم است که موفق می‌شود فیگوری سربالا بگیرد و...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code