سينمای ايران

بازگشت به گذشته

نویسنده: فرناز خزاعی
بیایید برگردیم به گذشته؛ حدود سی سال پیش، همان سال‌هایی که پرنده‌ی کوچک خوشبختی (پوران درخشنده) یا پیش از آن گل‌های داودی (رسول صدرعاملی) به نمایش عمومی درآمدند و در زمان خود، فیلم‌های پرمخاطب و حتی تأثیرگذاری بودند....
بیایید برگردیم به گذشته؛ حدود سی سال پیش، همان سال‌هایی که پرنده‌ی کوچک خوشبختی (پوران درخشنده) یا پیش از آن گل‌های داودی (رسول صدرعاملی) به نمایش عمومی درآمدند و در زمان خود، فیلم‌های پرمخاطب و حتی تأثیرگذاری بودند. ماجان اگر در همان سال‌ها ساخته می‌شد، می‌توانست در حد پرنده‌ی کوچک خوشبختی و فیلم‌هایی نظیر آن مخاطب داشته باشد و دیده شود. کافی ا‌‌ست گوشی هوشمند و چند مؤلفه‌ی ساده و کمرنگ امروزی را از فیلم حذف کنیم و به‌راحتی سال تولید فیلم را در تیتراژ پایانی به گذشته بازگردانیم.
ماجان دغدغه‌ی وضعیت زندگی کودکان معلول و ناتوان ذهنی (و حرکتی) را در خانواده‌هایی دارد که به‌راحتی وجودشان را تحمل نمی‌کنند، نمی‌پذیرند یا توانایی کنار آمدن با شرایط آنها را ندارند. اما این دغدغه به‌تنهایی برای به‌دوش کشیدن بار صددقیقه‌ای فیلم کافی نیست. تا كی برای مطرح کردن شرایط و موقعیت افراد معلول یا مبتلا به بیماری‌های خاص باید همه‌چیز در قالب یک ملودرام سراسر اشک و آه و نمایش زندگی‌های نابسامان روایت شود که وقت و بی‌وقت نوای موسیقی‌ای غم‌انگیز، پرحجم (و البته تکراری) هم همراهی‌اش می‌کند؟ اتفاقی که در بسیاری از این دسته فیلم‌ها افتاده و گذر زمان هم تأثیری بر آن نداشته و همچنان همان شیوه‌ی روایت قدیمی (با اندکی کمرنگ و پر‌رنگ شدن) به‌کار گرفته می‌شود و ماجان هم از این قاعده پیروی کرده است. ماجان فاقد منطق روایی است و چیزی غیر از اشک و آه از مخاطب طلب نمی‌کند و این حجم آزاردهنده‌ی موسیقی اگر نبود چه‌بسا سکوت، بعضی سکانس‌ها را از حالت اغراق‌آمیز فعلی (که خلاف کارکرد اصلی‌شان عمل می‌کنند) نجات می‌داد و اندک تأثیری (نه بیشتر) بر مخاطب می‌گذاشت. سکانس‌هایی نظیر رفتن ماجان از آسایشگاه (و تغییر چادر او باز هم با تأکید بر موسیقی) یا سکانس کابوس ماجان و سقوط احسان در کجای سینمای امروز ما جا دارد؟!...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code