سينمای ايران

بازیگرماه: جمشید هاشم‌پور

نویسنده: علی سیف‌الهی
سرِ تراشیده‌اش چیزی بود شبیه یول براینر و ژست‌هایش شبیه ایستادن و نگاه‌های سیلور استالونه. بدمنِ خوش‌قلب و یكه‌بزنی كه شاید تصور او بدون آن ممكن نیست...
سرِ تراشیده‌اش چیزی بود شبیه یول براینر و ژست‌هایش شبیه ایستادن و نگاه‌های سیلور استالونه. بدمنِ خوش‌قلب و یكه‌بزنی كه شاید تصور او بدون آن ممكن نیست. انگار همیشه دوست دارد با قانون بجنگد، شبیه لئون. انگار كه بدل آرنولد شوارتزنگر باشد. تفاوتی نمی‌كند پلیس باشد یا قاچاقچی. چشم‌هایش را تنگ و نگاهش را  تیز می‌كند، با آن اندام‌ ورزیده می‌جهد و شعبده‌بازی‌هایی می‌كند كه مردم به خاطرش دوستش دارند. انگار كه یك رمبوی وطنی را تماشا می‌كنند. شبیه قهرمان‌هایی كه معجزه می‌كنند و نشدنی‌ها را شدنی و غیرممكن‌ها را ممكن؛ همان شمایلی كه در دنیای بازیگری سینمای ایران از خودش ساخت و هیچ‌كس دیگری نتوانست تكرارش كند. زینال بندری هنوز قهرمان مردم است و بلیت كپی‌های دست‌چندمش هم بیشتر از چشم‌آبی‌ها فروخت. خود واقعی‌اش اما شبیه هیچ‌كدام آنها نیست. از دوربین‌ها فرار می‌كند و تعداد گفت‌وگوهایش در همه‌ی این سال‌ها دورقمی هم نمی‌شود. گوشی موبایل ندارد، خیلی سوار هواپیما نمی‌شود، ‌به خاطر ترس از ارتفاع، و اهل حضور در محافل جمعی و سینمایی نیست. انگار نه‌انگار همان قهرمانی است كه همه‌جا با آتش و خون سروكار دارد. انگار نه‌انگار كه خودش در فیلم‌ها جای بدل‌ها از هلی‌كوپتر پایین پریده است...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code