سينمای دنيا

بریجزبه روایت بریجز

نویسنده:
من به نوعی ناخواسته افتادم توی بازیگری. راستش فکر کنم اصلاً به خاطر روابط خانوادگی‌‌ام وارد این حرفه شدم. واقعاً نمی‌دانم اگر بازیگر نمی‌شدم قرار بود چه غلطی با زندگی‌ام بکنم...
میک سَگ | اسکوایر، سپتامبر 2016
ترجمه‌ی پوریا شجاعی

من به نوعی ناخواسته افتادم توی بازیگری. راستش فکر کنم اصلاً به خاطر روابط خانوادگی‌‌ام وارد این حرفه شدم. واقعاً نمی‌دانم اگر بازیگر نمی‌شدم قرار بود چه غلطی با زندگی‌ام بکنم.

اولین نقشم را وقتی شش‌ماهه بودم بازی کردم، در فیلمی به اسم دوستی که او دارد در سال 1951. پدر و مادرم، دوروتی و لوید بریجز رفته بودند سر صحنه تا دوستشان جان کرامول را ببینند. جین گریر قرار بود در صحنه‌ای بازی کند و آنها نیاز به یک نوزاد داشتند. آن‌‌طور که شنیدم، مامانم به آنها گفت که: «بیاین، بچه‌ی منو بگیرین» و مرا به دست جین داد. قرار بود در آن صحنه گریه کنم، ولی من کلاً بچه‌ی خیلی شاد و سرحالی بودم. برای همین هم آنها کلی به دردسر افتادند تا کاری کنند ناراحت و گریان به نظر برسم. این شد که مامانم به جین گفت: «ببین راحت باش، نیشگونش بگیر دیگه!» جین ازم نیشگونی گرفت و من هم به گریه افتادم. این اولین تجربه‌ی بازیگری‌ام بود. خیلی سال بعد ـ33 سال ـ در فیلمی به اسم برخلاف تمام انتظارات با جین گریر هم‌بازی شدم. ما در صحنه‌ای مقابل هم بازی می‌کردیم، و به او گفتم: «جین، من یک کم سختمه حس بگیرم الان. می‌شه واكنشی نشون بدی  که موتورم راه بیفته؟!»

برخلاف خیلی از والدینی که در صنعت نمایش و سرگرمی کار می‌کنند، پدرم واقعاً عاشق این حرفه بود و من و برادرم را تشویق می‌کرد که وارد آن شویم. آن زمان در سریال معروفی به اسم شکار دریایی بازی می‌کرد. در یکی از قسمت‌های سریال نقشی برای یک پسر هشت‌ساله داشتند. پدرم گفت: «بیا جف. بیا این نقش رو بازی کن. بیا با بابا این نقش رو بازی کن. مدرسه‌ هم نمی‌خواد بری تازه اگه بیای. خوش می‌گذره». و بعد من را کنار تختش می‌گذاشت و دیالوگ‌ها را به‌م می‌گفت. تمام اصول اولیه‌ی بازیگری را او به من یاد داد. این‌که چقدر مهم است به دیالوگ‌های طرف مقابلت گوش دهی یا این‌که چطور یک دیالوگ را با حالت‌های مختلف ادا کنی. مثل این بود که آموزش خانگی بازیگری داشته باشید...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code