سينمای ايران

در سرزمین مرتفع بتاز

نویسنده: جواد طوسی
فقط یك جنوبی سرتق مثل امیر نادری می‌تواند بر فقر و تنهایی و بی‌پدری غلبه كند و نگذارد جبر زندگی دست و پاگیرش شود و گویی مدام این ابیات مولانا را با خود زمزمه می‌كند: «اختیاری هست ما را در جهان ـ حس را منكر نتانی شد عیان... اختیار خود ببین، جبری مشو ـ ره رها كردی، به ره آ، كج مشو»...
فقط یك جنوبی سرتق مثل امیر نادری می‌تواند بر فقر و تنهایی و بی‌پدری غلبه كند و نگذارد جبر زندگی دست و پاگیرش شود و گویی مدام این ابیات مولانا را با خود زمزمه می‌كند: «اختیاری هست ما را در جهان ـ حس  را منكر نتانی شد عیان... اختیار خود ببین، جبری مشو ـ ره رها كردی، به ره آ، كج مشو». این نوجوان سیه‌چرده‌ی آبادانی در محیطی كه كلاژی از سنت و بدویت و مدرنیته و نفت و فرهنگ غربی بود، رشد كرد و قد كشید و با كار در آپارات‌خانه و عكاسی و ظهور فیلم سیاه و سفید در تاریك‌خانه به كشف و شهود رسید. تنها یك عاشق می‌تواند از زادگاهش در آبادان دل بكند و به تهران بیاید و مسافرخانه و آوارگی و شب‌گردی را به جان بخرد، تا خودش خالق عكس و تصویر شود. او هفت‌خان را یك به یك طی می‌كند. عكاسی فیلم‌های قیصر و رضاموتوری مسعود كیمیایی، حسن‌كچل علی حاتمی و پنجره‌ی جلال مقدم اولین گام برای نفوذ به درون سینماست. در خود این عكس‌ها با عكاس متفاوتی طرفیم كه سوژه و موقعیت‌های عاطفی و پركشمكش را از داخل لوكیشن می‌قاپد و حس كنجكاوی را در بیننده‌ی پشت ویترین سینما تحریك می‌كند. در این عكس‌ها نادری نشان می‌دهد كه تركیب‌بندی قاب برایش اهمیت دارد. نمونه‌هایش عكسی است كه قیصر داخل كشتارگاه در جلوی قاب از لابه‌لای لاشه‌های گاو دستش را دراز كرده و دهان رحیم آق‌منگل را گرفته و در عكسی دیگر بعد از كشتن رحیم، در پیش‌زمینه قاب خودش را مرتب می‌كند و در پس‌زمینه جنازه‌ی رحیم كف كشتارگاه افتاده است...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code