سينمای دنيا

راهنمای قطع مصرف كلونازپام!

نویسنده: یحیی نطنزی
درست در همان هفته‌هایی كه «واندر وومن» با جاذبه‌های كاملاً هالیوودی‌اش سینماهای سراسر دنیا را به تسخیر خود درآورده بود از «واندر وومن» دیگری در سینماهای گوشه و كنار آمریكا رونمایی شد كه با محصول فانتزی و كودكانه‌ی پتی جنكینز فرسنگ‌ها فاصله داشت...
درست در همان هفته‌هایی كه «واندر وومن» با جاذبه‌های كاملاً هالیوودی‌اش سینماهای سراسر دنیا را به تسخیر خود درآورده بود از «واندر وومن» دیگری در سینماهای گوشه و كنار آمریكا رونمایی شد كه با محصول فانتزی و كودكانه‌ی پتی جنكینز فرسنگ‌ها فاصله داشت. این زن شگفت‌انگیز نه قدرت فراطبیعی داشت و نه لباس‌های پرزرق و برق. نه سپر ضد‌گلوله داشت و نه حتی ظاهری فریبنده. دختر بی‌پناه و گوشه‌گیری بود كه اگر قرص‌های كلونازپامش را مصرف نمی‌كرد افسردگی و اضطرابش تشدید می‌شد و در انجام كارهای روزمره به مشكل می‌خورد. دختری كه «بوی بهبود ز اوضاع جهان» نمی‌شنید. از این‌كه همه‌ی آدم‌های دنیا به قول خودش «یك مشت عوضی‌» شده‌اند حسابی حرص می‌خورد. نمی‌فهمید چرا باید سرنوشت مادربزرگش كه پرستار جنگ بوده و تا آخر عمر به مردم خدمت كرده با سرنوشت كسی كه فقط اكسیژن روی زمین را مصرف كرده و بعد از كلی مردم‌آزاری شرش كم شده، فرقی نداشته باشد. نمی‌دانست چرا باید از زندگی در این دنیا لذت ببرد و چطور باید از دست كسانی كه توی صف می‌زنند یا قصه‌ی رمان‌های محبوب را برای بقیه لو می‌دهند حرص نخورد. چنین زنی آتش زیر خاكستر است و كاری كه دیگه از زندگی تو این دنیا لذت نمی‌برم می‌كند هم چیزی نیست جز انداختن جرقه‌ای زیر این خاكستر و تماشای گر گرفتن آن.
قبلِ این‌كه خاكسترها گر بگیرند با وضعیتی كاملاً كنترل‌شده طرفیم. با روایتی كه انگار تحت تأثیر كلونازپام چاره‌ای جز سكون و آرامش ندارد. قهرمان فیلم هنوز زنی زنجور است كه قدرت‌های طبیعی‌اش را سركوب كرده و شاید از وجود آنها خبر هم نداشته باشد. اما وقتی پای یك دزد خرده‌پا به خانه‌اش باز می‌شود و لپ‌تاپ، ظرف‌های نقره‌ی یادگار مادربزرگ و از همه مهم‌تر داروهای ضدافسردگی‌اش را با خودش می‌برد آرام‌آرام پای اضطراب و تنش به روایت باز می‌شود. حالا با قصه‌ای طرفیم كه زن شگفت‌انگیزش گرفتار خشمی فروخورده شده و دنبال راهی می‌گردد تا آن را تخلیه كند، بروز دهد یا حداقل با آن كنار بیاید. مسیری كه روایت فیلم طی می‌كند روش‌هایی برای رسیدن به همین هدف‌هاست. به‌همین خاطر روث،‌ قهرمان معمولی داستان، با پسر عجیبی به اسم تونی همراه می‌شود كه از مشكل كنترل خشم رنج می‌برد، تا به اتفاق هم با برخی از آدم‌های عوضی شهرشان روبه‌رو شوند و از آنها بپرسند چرا نمی‌توانند مثل آدمیزاد زندگی كنند. روث در نبود قرص‌هایش گرفتار اضطراب فزاینده‌ای می‌شود و آرام‌آرام به كارهایی دست می‌زند كه خودش را هم متعجب می‌كند. تونی هم خوشحال از این‌كه فرصت یافته نانچیكو و «مورنینگ استار»ش را در هوا تاب بدهد با او همراه می‌شود تا مسیری را كه هرلحظه كمتر قابل پیش‌بینی می‌شود ادامه بدهد؛ مسیری كه میزان غافلگیركنندگی‌اش در صحنه‌های اوج، آدرنالین خون را از تماشای خیلی از بلاك‌باسترهای پرهزینه بالاتر می‌برد...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code