سينمای ايران

زندگی بدون رؤیا را بلد نیستم

نویسنده: علی سیف‌الهی
وقتی می‌پرسیم از كی با مسئله‌ی «شهرت» رو‌به‌رو شدید، ارجاع می‌دهد به همین سه سال پیش؛ به دیده‌شدن سریال‌‌های مدینه و هفت‌سنگ در ماه رمضان سال 93 که تعداد کارهای تلویزیونی‌اش را در عدد 29 با تعداد فیلم‌های سینمایی‌اش برابر کرد. در یکی «لیلا»ی شوخ و شنگی بود...
وقتی می‌پرسیم از كی با مسئله‌ی «شهرت» رو‌به‌رو شدید، ارجاع می‌دهد به همین سه سال پیش؛ به دیده‌شدن سریال‌‌های مدینه و هفت‌سنگ در ماه رمضان سال 93 که تعداد کارهای تلویزیونی‌اش را در عدد 29 با تعداد فیلم‌های سینمایی‌اش برابر کرد. در یکی «لیلا»ی شوخ و شنگی بود و در یکی «روحی» سنگی و تلخ با گرفتاری‌هایی تمام‌نشدنی. «روحی» و «لیلا» به اندازه‌ی همه اشک‌های مدینه و لبخندهای هفت‌سنگ از هم دور بودند و شبنم مقدمی، تنها نقطه‌ی مشترک آنها بود. کافی بود دقت كنید به بازی او با میمیک صورت و لحنش تا بدانید با ظرافت از چشم‌ها و بیانش بازی می‌گیرد و آنها را به دو نقطه‌ی دور از هم اما دیدنی تبدیل می‌کند. ظرافتی که آن را از همان سال‌های دور، از «مینا»ی فرزند خاک با آن لهجه‌ی غلیظ و نگاه‌ها و سکوت‌هایش در برابر «گوانا» (مهتاب نصیرپور) نشان داده بود. خیلی‌ها او را از همین سریال‌های سه سال پیش شناختند اما سابقه‌ی كارهای او حداقل دو دهه بیشتر از شهرت اوست و به دهه‌ی 70 برمی‌گردد. به روزهایی كه او روی صحنه‌ی تئاتر دیده می‌شد و جلوی دوربین ابراهیم حاتمی‌کیا، کمال تبریزی و رضا میرکریمی رفته بود. به تجربه‌هایی که او را از نقش‌های کوتاه در فیلم‌های به نام پدر و فرزند خاك در دهه‌ی 80 به نقش‌های تحسین‌شده‌‌اش در امروز، نفس و ابد و یك روز رسانده‌اند. حالا او شناخته‌شده‌تر از دو دهه‌ی پیش است و دو سیمرغ جشنواره‌ی فیلم فجر را در كارنامه‌اش دارد. جایزه‌هایی برای سال‌ها كار و صبوری كه در این گفت‌وگوی بلند از جزئیات آنها حرف زده است.‌ از وقتی كه قرار بود پرستار شود تا حالا كه بازیگر شناخته‌شده‌ای است و برای انتخاب نقش‌ها و فیلم‌هایش دقت و وسواس بیشتری دارد.
  •  گفت‌وگو را با یک فلاش‌بک شروع کنیم. با رجوع به کارهای شما در رادیو که ظاهرا اولین کارهای حرفه‌ای‌تان است...
شبنم مقدمی: نه! اطلاعاتی که درباره‌ی من داده‌اند، غلط است و تغییرش هم نمی‌دهند. من در رادیو کار کرده‌ام اما کارم را از تئاتر شروع کرده‌ام و برای این اتفاق، خیلی خوشحالم. این روزها مرسوم است که وقتی ما را روی پرده می‌بینند، می‌گویند اینها تا دیروز «بچه‌تئاتری» بودند. این لفظ را برای تحقیر استفاده می‌کنند ولی برای من مایه‌ی سربلندی است. چه اشکالی دارد که کار را از تئاتر و از نقش‌های کوچک شروع کنیم؟ من هم مثل خیلی از بچه‌های نسل خودم، تئاتر را از دبیرستان شروع کردم. از گونه‌ای از تئاتر که تئاتر حرفه‌ای محسوب نمی‌شود ولی پایه‌ی تئاتر حرفه‌ای است....




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code