سينمای ايران

سایه‌ی گیوتین

نویسنده: یحیی نطنزی
ریموند چندلر زمانی گفته بود یك قصه‌ی خوب فقط با حساب و كتاب خلق نمی‌شود و به چیزی شهودی‌تر نیاز دارد. به تمهیدی كه بتواند هوش و حواس مخاطب را تسخیر كند...
مخمصه
ریموند چندلر زمانی گفته بود یك قصه‌ی خوب فقط با حساب و كتاب خلق نمی‌شود و به چیزی شهودی‌تر نیاز دارد. به تمهیدی كه بتواند هوش و حواس مخاطب را تسخیر كند و نگذارد چشم از صفحات كتاب یا پرده‌ی سینما بردارد. البته كه فیلم‌هایی كه روی حساب و كتاب پیش می‌روند و مو لای درز روایتشان نمی‌رود الزاماً آثار ضعیفی از كار درنمی‌آیند و هارمونی اجزایشان گاهی می‌تواند تحسین‌برانگیز هم به نظر برسد. اما حتما قبول دارید اثری می‌تواند عقل و احساسمان را توأمان به كار بگیرد كه با گذر از ورطه‌ی محاسبه، رابطه‌ای حسی با مخاطب برقرار كند و شور و شعور او را همزمان به كار بگیرد؛ وضعیتی كه جدیدترین فیلم رامبد جوان در رسیدن به آن گرفتار دست‌انداز می‌شود و نمی‌گذارد اثری كاملا قابل دفاع و بی‌عیب و نقص به نظر برسد. نگار دقیقا از همان فیلم‌هایی به نظر می‌رسد كه ردپای حساب و كتاب بیش از حد روی آن سنگینی می‌كند و نمی‌گذارد سرنوشت نگار ولیان و قضیه‌ی پدر مرحومش و گره‌افكنی و گره‌گشایی روایت نمود تأثیرگذاری برای ما داشته باشد. مخصمه‌ای كه فیلم طرح می‌كند قرار است تكه‌های پازلی پررمز و راز را كنار هم قرار دهد. غافل از این‌كه معمایش برخلاف روایت تودرتویش پیچیدگی زیادی ندارد و ابزارهای تعلیق‌محورش خیلی زود كاركردشان را از دست می‌دهند و دست فیلمنامه‌نویس و فیلمساز را برایمان رو می‌كنند. روایت چندلایه‌ی فیلم كه بخش‌های جذابش حس و حالی سوبژكتیو به خودش می‌گیرد وقتی بیشتر به ثمر می‌نشست كه از معمایی پیچیده‌تر و جذاب‌تر پرده‌برداری می‌كرد. نه این‌كه مخصمه‌‌ای با بدمن‌های قابل پیش‌بینی برایمان ترسیم كند كه حل و فصل آن به هوش زیادی نیاز ندارد.

رفتگان
نگار خیلی از ایرادات معمول فیلم‌های سینمای ایران را ندارد. از این‌كه قصه‌ای با ابتدا، میانه و پایان مشخص بگوید فرار نمی‌كند و اتفاقا با قلاب‌های روایت خیلی زود توجه مخاطب را به داستانش جلب می‌كند؛ به داستان مرگی كه تبعات ویرانگری برای برخی بازماندگان دارد و بیشتر از همه پای دختر مقتول را به ماجراهایی خطرناك باز می‌كند. فرامرز ولیان كه روایتی مشكوك درباره‌ی خودكشی‌اش وجود دارد قرار است یكی از نقاط اتكای روایت مبهم فیلم باشد و برخلاف خیلی از نفش‌های دیگر فیلم بازیگر مناسبی هم برایش انتخاب شده است. این پدر تازه‌درگذشته چراغ راه دختری است كه تصمیم گرفته برای رسیدن به حقیقت خودش آستین بالا بزند. پدری كه در بزنگاه‌هایی كه منطقش برایمان نامشخص می‌ماند سرنخ‌هایی در اختیار دختر قرار می‌دهد. آیا او روح سرگردانی است كه تصمیم گرفته مانع شوربختی دخترش شود؟ نیرویی است كه به ذهن نگار رخنه می‌كند و او را به موقعیت‌هایی كه در آنها حضور نداشته پرتاب می‌كند؟ رؤیا یا كابوسی است كه به این راحتی‌ها دست از سر نگار برنمی‌دارد؟ نادیده‌گرفتن قرارداد دراماتیك برای توجیه تأثیر پدر در روایت فیلم باعث شده ابهام بی‌دلیلی بر كلیت فیلم سایه بیندازد كه نبودش می‌توانست عیار درام نگار را چند پله ارتقا بدهد. هرچند ایده‌ی تكرار موقعیت‌هایی كه پدر تجربه كرده با حضور دختر به‌خودی‌خود جذاب به نظر می‌رسد و سكانس‌هایی مثل حضور نگار و مادرش روی تخت یا مواجهه‌ی اولیه‌ی نگار با بهتاش را تماشایی كرده، اما با یك بهانه‌ی قابل‌دفاع‌تر به نتیجه‌ی جذاب‌تری منتهی می‌شد. بهانه‌ای كه اتفاقا می‌توانست پیچیدگی درام را از زاویه‌ی دیگری پیش ببرد و آن را از ابهام تحمیلی فعلی برهاند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code