سريال

سرزمین‌های هرز

نویسنده: نسیبه فضل‌اللهی
آری، و من با چشمان خویش، سیبیل اهل كومی را دیدم كه در قفسی آویخته بود، و آن‌گاه كه كودكان به طعنه بر او بانگ می‌زدند...
آری، و من با چشمان خویش، سیبیل اهل كومی را دیدم كه در قفسی آویخته بود، و آن‌گاه كه كودكان به طعنه بر او بانگ می‌زدند: «سیبیل، چه می‌خواهی؟»، پاسخ می‌داد: «می‌خواهم بمیرم».
(سرزمین هرز، نوشته‌ی تی‌اس الیوت)

یك ماه مانده به جنگ جهانی دوم، ویرجینیا وولف در نامه‌ی بلندی برای وكیل نامداری در لندن، از او پرسید چطور می‌شود جلوی جنگ را گرفت، درحالی‌كه دوست و دشمن جملگی بر این قول‌اند كه نتیجه‌ی جنگ چیزی جز تلی از كشتگان، بیوه‌زنان و مردان و سرزمین‌های بایر و سوخته‌ای نیست كه میراث ما برای فرزندانمان خواهد شد؟ احتمالا پاسخ وكیل نامدار شباهت محتوایی زیادی با جواب فرمانده واترفورد در سرگذشت ندیمه داشته است.
شبی كه آفرد به میعادگاه اجباری‌اش آمده است، فرمانده خطاب به زن كه از بگیر و ببندهای رژیم «گیلیاد» و سرزمین‌های ممنوعه‌اش شگفت‌زده شده، می‌گوید: «ما می‌خواهیم دنیا را بهتر كنیم، اما احتمالا دنیایی كه بهتر می‌كنیم برای عده‌‌ی دیگری به جهنم تبدیل خواهد شد». ازقضا و در نهایت خرفتی، فلاكت‌ها و هول‌های مدام جهانِ ما، نه به دست اشباح، زامبی‌ها، دراكولاها یا مریخی‌ها، كه توسط هیولای آشنایی ساخته شده است...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code