بازیگر ماه

سقوط و صعود ایكاروس

نویسنده:
می‌دانیم. انرژی‌اش انگار چیزی در خود دارد که باعث می‌شود فلزِ زندگی به آن جذب شود ـ شدیدا خوب، گاهی شدیدا بد، و بعضی وقت‌ها تصادفی و برحسب بخت‌واقبال...
می‌دانیم. انرژی‌اش انگار چیزی در خود دارد که باعث می‌شود فلزِ زندگی به آن جذب شود ـ شدیدا خوب، گاهی شدیدا بد، و بعضی وقت‌ها تصادفی و برحسب بخت‌واقبال. همین هم بود که کار رسید به ایستادن ما دو نفر زیر باران، در حالی که او ژاکتش را مثل یک جنتلمن انداخته بود روی شانه‌های من، و هردویمان دست چپمان را گذاشته بودیم روی «کتاب مقدس» یک یوگی (درمانگر یوگا) هندی که وقت سیگار بیرون هتل محل اقامت فارل گیرمان انداخته بود. به اشتباه فکر کرده بود من و فارل زن و شوهریم و داشت نیایشی دارشانایی برایمان می‌خواند تا سازگاری‌مان با هم را محاسبه کند ـ ظاهرا خیلی مناسبش هستم. گورو (مبلغ مذهبی) به فارل هشدار می‌دهد: «فقط یک چیز دیگر. رازهای توی دلت را آسان بیرون نریز». این حرف بیشتر از آن‌که شبیه پیامی از ایزدان هندو باشد به توصیه‌های مسئول روابط‌عمومی زجرکشیده‌ی فارل می‌ماند. فارل در جواب با جدیت سر تکان می‌دهد و از ادامه‌ی خاطره‌اش درباره‌ی دوران جوانی و درگیری‌اش با مواد دست می‌کشد. خاطره‌ای که با این جمله شروع شده بود: «من عاشق مواد بودم». ابروهایش مثل خط‌هایی که با ماژیک سیاه کشیده باشند کج شدند. دلم می‌خواهد بدانم کارما چه بر سر کسی که یک مرشد هندو را بکشد خواهد آورد!
همه‌اش عجیب است: حتی عجیب‌تر از معمول. چون فیلمِ جدید فارل، خرچنگ، نگاهی طنز به روابط میان دو جنس در قرن بیست‌و‌یکم دارد و کتابی که فارل این روزها کنار تختش دارد سرگذشت یک یوگی است. پربیراه نگفته‌ایم اگر بگوییم از آن کتاب‌هایی نیست که فارل در گذشته علاقه‌ای به خواندنشان داشته. ولی مدت‌ها است که دیگر خبری از فارلِ قدیم، از آن آدم همیشه خوش‌گذرانی که عکس شیطنت‌هایش انگار هیچ‌وقت قرار نبود از روی روزنامه‌های زرد پاک شود، نیست. او به آب میوه‌های سبز و یوگا اعتقاد عمیق پیدا کرده. با همه‌ی این احوال حضور ده سال پیشش در کمپ ترک اعتیاد، دوره‌ی هفت‌ساله‌ی پاک بودنش و پنج سال مجرد ماندن، باعث نشده تبدیل به موجودی بی‌حس و حال شود.
اگر هم یک دهه پرهیز او را تبدیل به انسانی جدید کرده باشد، خوشبختانه در خوش‌خلقیِ رها و آزادش همان است که بود. راحت می‌شود فهمید که همین خصوصیت وقتی با محرک‌هایی بیرونی تشدید شده باشد چطور می‌توانسته باعث دردسر شود. وقتی در 22سالگی از دوبلین به هالیوود آمد بدنامی‌اش نه‌فقط به خاطر مصرف دیوانه‌وار مخدر و حواشی خاله‌زنكی‌اش، که به دلیل امتناعش از تطبیق دادن خود با ماشین تطهیرکننده‌ی تبلیغات در هالیوود هم بود. او ماجراهایش را بدون سانسور و با جزئیات برای روزنامه‌نگاران بیرون می‌ریخت ـ انگار آنها کشیش‌هایی باشند که نزدشان اعتراف می‌کند. حرف‌هایش ضبط شدند و ظرافت‌های شخصیت واقعی‌اش زیر صدای خودش مدفون شد....
استفانی رافانلی | تلگراف،‌ 9 اكتبر 2015
ترجمه‌ی آرمان ویسی



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code