سرمقاله

سینمای ایران را چه‌کسانی اداره می‌کنند؟

نویسنده: محمد شكیبا‌نیا
در بخشی از حافظه‌ی ما برای هرچیزی مافیایی وجود دارد: مافیای آب، مافیای سیگار، مافیای فوتبال، مافیای سینما و غیره. باقی بخش‌ها را نمی‌دانم اما در مورد سینما با کل بودجه‌ی تولید دست‌بالا چهارصد تا پانصدمیلیارد تومان در سال که هزینه‌ی ساخت یک سد خاکی متوسط یا یک برج تجاری در پایتخت است، عبارت مافیا بیشتر یک تعبیر گنده‌گویانه است تا ارجاع به آن مافیایی که مثلا نمونه‌اش را در سه‌گانه‌ی پدرخوانده می‌بینیم....
در بخشی از حافظه‌ی ما برای هرچیزی مافیایی وجود دارد: مافیای آب، مافیای سیگار، مافیای فوتبال، مافیای سینما و غیره. باقی بخش‌ها را نمی‌دانم اما در مورد سینما با کل بودجه‌ی تولید دست‌بالا چهارصد تا پانصدمیلیارد تومان در سال که هزینه‌ی ساخت یک سد خاکی متوسط یا یک برج تجاری در پایتخت است، عبارت مافیا بیشتر یک تعبیر گنده‌گویانه است تا ارجاع به آن مافیایی که مثلا نمونه‌اش را در سه‌گانه‌ی پدرخوانده می‌بینیم. اما اگر وضعیت گنجشک‌روزیِ اغلب جامعه‌ی سینمایی را در نظر بگیریم، همین پانصدمیلیارد تومان بهانه‌ی خوبی است برای به جان هم افتادن و ربودن گوی سبقت از حریفان و دست‌اندازی هرچه بیشتر به همین منبع موجود. و اگر از نگاه ما جماعت پایین‌نشین سینما به بالا نگاه شود، به‌کاربردن این واژه‌ی مافیا برای روابط و زدوبندهای بالادستی زیاد هم کژمقیاس به نظر نمی‌رسد. یک شباهت مهم دیگر هم هست: سؤال قدیمی درباره‌ی مافیا. مثلا در آمریکا هنوز این سؤال بزرگ هست که آیا دولت را مافیا اداره می‌کند؟ آنها که جواب مثبت می‌دهند به توطئه‌اندیشی و آنها که جواب منفی می‌دهند به ساده‌انگاری متهم می‌شوند و سؤال همچنان برای نسل‌ها و قرن‌ها باقی است. این سؤال درباره‌ی سینمای ایران هم هست و عینا همان بحث و جدل هم هست. همین است که این‌جور وارد موضوع شدن و بحث کردن راه به جایی نمی‌برد و راه جدل و گفت‌وشنید را تا ابد باز می‌گذارد. اما راه نوشتن درباره‌ی این سؤال مهم که سینمای ایران را چه‌کسانی اداره می‌کنند لزوما از دل آنچه مافیای سینما می‌خوانندش نمی‌گذرد. در فرآیند طبیعی و جریان بازار آزاد، سینما توسط مخاطبان، تهیه‌کنندگان و نخبگان این هنرـ‌حرفه اداره می‌شود. قوانین دولتی هم نقش نظارتی و حمایتی دارند و در اصلِ جریان تولید دخالت نمی‌کنند. در چنین حالتی مردم فیلم‌هایی را که به هر دلیلی می‌پسندند برمی‌گزینند و جریان مالی آن فیلم‌ها قوی‌تر از بقیه می‌شود. تهیه‌کنندگان برای رغبت مخاطبان به آثاری که به هر دلیل تمایل به تولیدش داشته‌اند بازاریابی و بازارسازی می‌کنند و سهمی از بازار می‌گیرند و در نهایت نخبگان با درک عمیق از تقاضای واقعی مخاطب آثاری را عرضه می‌کنند که همه را تحت تأثیر قرار می‌دهند و ذائقه‌های جدیدی برای ادامه‌ی مسیر می‌آفرینند. این‌طوری سینما در شرایط طبیعی و آزاد اداره می‌شود و به دلیل رقابت سالم تعادلی رو به رشد شکل می‌گیرد. آنها که صلاحیت دارند می‌مانند و باقی حذف می‌شوند.
مشکل وقتی پیدا می‌شود که هرکدام از این عوامل امتیاز ویژه‌ای پیدا کند و به نحوی این جریان طبیعی مختل شود. اگر گروهی تهیه‌کننده بیش از باقی به منابع، امکانات و ابزارهای قدرت دسترسی پیدا کنند، این تعادل روبه‌رشد جایش را به یک بازار «همینه که هست» خواهد داد. اگر دولت کارش را از نظارت بالادستی و حمایت پایین‌دستی تغییر دهد و در امور دیگر مداخله کند هم این تعادل به هم خواهد خورد. مخاطبان هم به سهم خود در این چرخه قدرتمندند و مثلا اگر سینما را تفریح گرانی بیابند و جایگزین‌های دیگری را ترجیح دهند، باز همین کاستی در چرخه‌ی صنعت سینما پدید می‌آید. نخبگان اگر آلوده‌ی قدرت شوند یا دلخور و رانده از سیستم، مرزهای نو و افق‌های جدید دور از دست خواهند شد. خبر بد این است که با مرور چهار دهه‌ی گذشته یافتن هرکدام از شرایط ناسالم فوق در سینمای ایران کار دشواری نیست و خبر بدتر این‌که اینها بحث‌های همین امروز هم هست.
با توسعه‌ی فضاهای سینمایی، درخشش سینمای ایران در جشنواره‌های داخلی و خارجی و پرداختن به موضوعات مورد پسند مردم، وضع اقبال مخاطب سینمای ایران روبه‌رشد است. اما آیا سازوکارهای دولتی و به‌خصوص آنچه جایی مثل اداره‌ی کل نظارت و ارزش‌یابی را شکل می‌دهد هم روبه‌رشد است؟ آیا سازوکار «خانه‌ی سینما» و جریان آزاد و مستقل تهیه و تولید در سینمای ایران هم روبه‌رشد است؟ آیا نخبگان سینمای ما امکان فعالیت مؤثر را در این سینما دارند؟ وقتی فقط و فقط فیلم‌های کمدی ما (که آنها هم به هجو و هزل نزدیک‌ترند تا طنز و کمدی) با فاصله‌ی خیلی زیاد پراقبال‌ترین فیلم‌ها می‌شوند، وقتی فیلم‌های نجیب و عمیق در بهره‌مندی یکسان از امکانات ملی ناکام می‌مانند و از چرخه حذف می‌شوند، وقتی جریان دولتی تلاش وافر و مساعی جمیله‌ی خود را مصروف تولید فیلم‌های خنثی و بی‌خطر می‌کند، وقتی نخبگان به کار گرفته نمی‌شوند و بازی داده نمی‌شوند و منتظر می‌مانند تا دیرروزی نوبتشان شود، متأسفانه گمان نمی‌کنم پاسخ‌ پرسش‌های بالا امیدبخش باشد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code