سينمای ايران

سینما عجب چیزی است!

نویسنده:
چهار سال پیش، وقتی رامبد جوان برای بازی در فیلم گناهكاران از جشنواره‌ی فیلم فجر سیمرغ گرفت، در گفت‌وگو با 24 از شیفتگی‌اش نسبت به سینمای دیگری جز سینمای كمدی گفت. او در نگار سعی كرده‌ است...
چهار سال پیش، وقتی رامبد جوان برای بازی در فیلم گناهكاران از جشنواره‌ی فیلم فجر سیمرغ گرفت، در گفت‌وگو با 24 از شیفتگی‌اش نسبت به سینمای دیگری جز سینمای كمدی گفت. او در نگار سعی كرده‌ است به این نوع سینما و البته بیشتر فیلمی با زمینه‌ی معمایی نزدیك شود. تجربه‌ای كه جزئیات ایده‌پردازی و اجرای آن در كارگردانی در سینمای ما كمتر انجام شده است. حسین مهكام، فیلمنامه‌نویس سینما و كارگردان فیلم آزادی مشروط كه تجربه‌ی همكاری با رامبد جوان را در اولین فیلم سینمایی‌اش هم دارد، در گفت‌وگو با او سعی كرده است جزئیات پروسه‌ی نوشتن و ساخت نگار را تحلیل و بررسی كند.

حسین مهكام: به نظر من درام‌ها را بابت لحنشان می‌شود در دو دسته‌ی كلی قرار داد: لحن «پلیسی ـ معمایی» كه اساسا این واژه را به فیلم‌های معماگونه اطلاق می‌كنم؛ و لحن «روان‌كاوانه» كه دنبال معما نیست و بیشتر در حال پیگیری شخصیت است. معتقدم اینها دو سر یك طیف هستند و فیلم‌های معاصری كه جهانی‌تر هم هستند، سعی می‌كنند تلفیقی از این‌دو سر طیف را داشته باشند. انگار كه یك كاغذ PH داریم كه فیلم‌ها از این سر طیف به طرف دیگر می‌رسند.
رامبد جوان: همه‌ی درام‌ها را به این دو دسته تقسیم می‌كنی؟
مهكام: بله. درام‌های معاصر یا مطلقا بین این دو لحن حركت می‌كنند یا نسبت‌هایی از این دو فضا را با همدیگر دارند. بعضی درام‌ها آگاهانه با این لحن‌ها بازی می‌كنند و این دو سر طیف را به هم می‌آمیزند و شروع می‌كنند به ضدیت با آن یا هجوش. من فیلم نگار را در همین دسته‌ی سوم كه بین لحن‌ها رفت و آمد دارد می‌بینم. چون نه‌تنها بین این دو سر طیف است بلكه عامدانه با هردوی این لحن‌ها بازی می‌كند كه در طول مصاحبه درباره‌اش خواهم گفت. مثلا تو هیچ‌وقت به ما نمی‌گویی آن مدارک مهمی که همه از آن حرف می‌زنند، چه چیزی است، در حالی که همه‌ی معما متکی به این است. خودت اگر موافق این حرف من هستی درباره‌اش می‌گویی كه تعهد به این لحن از چه زمانی آغاز شد؟ از ایده؟ یا در حین نگارش؟ یا بعدها حتی؟ نقطه‌ی عزیمت ماجرا كجا بوده است؟
جوان: درباره‌ی نكته‌ی بازی كردن با دو لحن معمایی ـ پلیسی و روان‌كاوانه كه گفتی، این كار می‌تواند تا مرحله‌ی هجو هم پیش برود. کسی مثل تارانتینو كارگردانی است كه اصولا می‌تواند با ژانر چنین بازی‌هایی بکند. یا مثلا در ژانر و درامی كه وظیفه‌اش تأثیرگذاری خیلی عمیق است، در همان وضعیت تأثیرگذار و عمیق، یك شوخی بازیگوشانه و شیطنت‌آمیز هم می‌كند. ما در نگار قطعا به این سمت نرفته‌ایم. در قصد اولیه‌مان تا این مرز هم پیش رفتیم اما این موضوع در نگار اتفاق نیفتاد. در حالی ‌كه من جنس روایت، برخورد با موقعیت‌ها، درام، قصه و شخصیت‌های سینمای كوئن‌ها و تارانتینو را دوست دارم و به خاطر همین، طرفدار آنها هستم ولی این در كار ما اتفاق نیفتاد. ما ظاهر و شكل و شمایل جدی‌تری به خودمان گرفتیم ولی بازیگوشی‌هایی داریم كه البته نمی‌گویم اصلا شوخ‌طبعانه نیست؛ بازیگوشی‌هایی مثل جابه‌جایی‌های زمانی كه شخصیتی می‌آید اینجا و می‌رود و دوباره برمی‌گردد در همین نقطه می‌ایستد، مثل تصادفی كه در خیابان ماشین از پشت می‌زند به شخصیت‌ها و یكی بیهوش می‌شود و می‌رود و دوباره برمی‌گردد و قصه در همان ثانیه ادامه پیدا می‌كند. اینها می‌تواند یك بازیگوشی یا بازی با فرم و آن موقعیت خلق‌شده باشد، یا بازی با معما و زمان‌ است. ولی در كل من فیلم نگار را با فاصله از آن چیزی كه گفتی می‌بینم. به نظرم كوئن‌ها و تارانتینو آدم‌های بزرگ و جسوری هستند. ما هنوز در این ژانر به این سطح از جسارت نرسیده‌ایم. یعنی اصولا در مراحل اولیه‌تری هستیم و در این مرحله نمی‌توانیم دست به كارهایی مثل تجربه‌ی فضای شوخ‌طبعی در دل یك معما بزنیم. چون به نظرم شوخ‌طبعی و هجو و بازی‌های این‌طوری كردن زمانی اتفاق می‌افتد كه ما این مفهوم را كلاسیك كرده باشیم و حالا بتوانیم شوخی‌هایش را از آن بیرون بكشیم. یعنی اول بقاعده‌اش را یاد بگیریم و اجرا كنیم، بعد با آن شوخی كنیم. باید یك مرحله را رد كنیم تا به مرحله‌ی بعدی برسیم اما ما تازه داریم كشف می‌كنیم. خیلی زمان می‌برد كه این فضاها در سینمای ما كلاسیك شود ولی نگار برای ما تجربه‌ی خیلی لذت‌بخشی بود...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code