نوستالژی

سینما مرد، تلویزیون قاتلش بود

نویسنده:
جولای 1993 خبرگزاری فرانسه خبری منتشر کرد که فلینی سخت بیمار شده. سکته‌ی مغزی. یادم افتاد به چشم‌های نافذ اما مهربان و صدای زیر و نارسایش و بلافاصله به دفترش زنگ زدم....
جولای 1993 خبرگزاری فرانسه خبری منتشر کرد که فلینی سخت بیمار شده. سکته‌ی مغزی. یادم افتاد به چشم‌های نافذ اما مهربان و صدای زیر و نارسایش و بلافاصله به دفترش زنگ زدم.
«می‌تونم با فدریکو حرف بزنم؟»
«تماس‌ تلفنی مقدور نیست، اما حالش داره بهتر می‌شه». ماریو لونگاردی داشت تلاشش را می‌كرد كه دروغ‌های ملایمی بگوید. فهمیدم دوستم زمان زیادی ندارد.
حالا می‌توانم ببینمش، در یک بامدادِ ماه فوریه در دفترش در «تیه‌ترو 5» (صحنه‌ی اصلی و مشهور چینه‌چیتا)؛ جایی که او با خودکارهای رنگی‌اش طرحی کلی برای پوستر جشنواره می‌کشد و اقیانوس‌پیمای «رِکس» فیلم آمارکورد، که با غرور و افتخار دریا را می‌شکافد. از «تیه‌ترو 5» تصویر دیگری هم در ذهنم دارم: زیرِ سقف برزنتی دکورِ و کشتی به راهش ادامه می‌دهد، چند دستیارصحنه‌ی مشتاق و خندان مشغول خلق دریایی هستند که از واقعی هم واقعی‌تر است. می‌توانم او را در خانه‌اش در ویامارگوتا هم ببینم، با دمپایی‌های شرقیِ عجیب و غریبی که به پا کرده، و قیافه‌ای كه به خودش گرفته؛ انگار واقعا از نپذیرفتن تقاضاهایم ناراحت است. او را در کن هم می‌توانم ببینم، با موهای بلند خاکستری و چشمانی روشن در یک کنفرانس خبری که از این‌که مجبور است درباره‌ی خودش ـ یا حتی بدتر از آن، درباره‌ی فیلم‌هایش ـ صحبت کند معذب است.
ماریو به من گفت: «اون می‌دونه که دوستاش به فکرش هستن. توی کلینیکی تو فِرارا بستریه و داره با مریضیش كشتی می‌گیره؛ اونم شیش ساعت در روز. جولیتا [ماسینا] داغون شده. الان توی بیمارستانی تو رُمه. استراحت مطلق. اما فدریکو شوخ‌طبعیش رو از دست نداده. خودش به‌م گفت: "فرارا  شهر من نیست". بعد هم یواشكی اضافه كرد: "فرارا برای آنتونیونی خوبه!" البته که شهر نمونه‌ای فدریکو ریمینیه؛ ریمینیِ ولگردها (1953)....
ترجمه‌ی اردوان شكوهی



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code