سينماي مستند

فیلم ماه

شهروند شماره‌ی چهار

نویسنده: روبرت صافاریان
شهروند شماره‌ی چهار فیلمی است درباره‌ی ادوارد اسنودن که اینک چهره‌ی مشهوری در اخبار جهان است...
شمشیر دولبه
شهروند شماره‌ی چهار فیلمی است درباره‌ی ادوارد اسنودن که اینک چهره‌ی مشهوری در اخبار جهان است. او کارمند سابق ان‌اس‌اِی (آژانس امنیت ملی) آمریکا است که به خاطر افشای اسناد محرمانه و نیمه‌محرمانه‌ی این کشور و از آن مهم‌تر با افشاگری درباره‌ی شنود و مراقبت گسترده‌ی سازمان‌های امنیتی آمریکایی از این کشور گریخت و به روسیه پناهنده شد. او در حال حاضر در مکان نامعلومی در روسیه زندگی می‌کند و در آمریکا به جرم جاسوسی تحت تعقیب است.
اسنودن از نظارت گسترده‌ای پرده برمی‌دارد که به ادعای او عملا به معنای تحت نظر گرفتن همه‌ی اعمال روزانه‌ی همه‌ی شهروندان آمریکا و جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی ریز کارهایی است که انجام می‌دهند؛ اعم از سایت‌هایی که بازدید می‌کنند، کتاب‌هایی که می‌خوانند، آدم‌هایی که با آنها دیدار می‌کنند، جاهایی که می‌روند، خرید‌هایی که می‌کنند و خیلی چیزهای دیگر. مدارک این نظارت همه‌جانبه توسط ارتباطات او در روزنامه‌های گاردین و واشنگتن پست منتشر شده است.
ادوارد اسنودن در کانون شهروند شماره‌ی چهار قرار دارد، اما این فیلم، فیلمی درباره‌ی اسنودن نیست، یا صرفا فیلمی درباره‌ی اسنودن نیست. موضوع اصلی آن همان ماهیت و اهمیت نظارت جهانی گسترده‌ای است که عملا به قول خود اسنودن در فیلم، باعث شده ماهیت رابطه‌ی رهبری سیاسی آمریکا و مردم آن کشور به‌جای این‌که رابطه‌ی انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شده‌ها باشد، به رابطه‌ی حاکم و محکوم بدل شود. در اصل لورا پویترس می‌خواست فیلمی درباره‌ی همین موضوع بسازد. او قبلا دو فیلم مستند دیگر ساخته بود به نام‌های کشورم، کشورم (۲۰۰۶) و سوگند (۲۰۱۰) که نخستین آنها درباره‌ی زندگی مردم عراق در شرایط اشغال کشورشان توسط آمریکا بود و دیگری درباره‌ی مردی که مدتی را در زندان گوانتانامو به سر برده و حالا در صنعا راننده تاکسی بود. بعد از این‌دو فیلم، حالا پویترس می‌خواست فیلم سومی بسازد درباره‌ی جاسوسی گسترده‌ی حکومت آمریکا از شهروندان خودش و کسانی که علیه این روش مبارزه می‌کردند. او با ژولیان آسانژ معروف ویکی‌لیکس در انگلستان و روزنامه‌نگار گلن گرین‌والد در ریودوژانیرو (که در شهروند شماره‌ی چهار حضور پررنگی دارد) و بسیاری از آدم‌های دیگری که درگیر این کار بودند تماس گرفته بود و می‌خواست با آنها دیدار و مصاحبه کند. او می‌خواست این فیلم در کنار دو فیلم پیشینش، سه‌گانه‌ای باشند درباره‌ی آمریکای بعد از واقعه‌ی یازده سپتامبر.
پویترس به قول خودش به فکر فیلمی بود که هیچ پیرنگی نداشته باشد، چیزی غیرخطی و نامتعین باشد ـ یک فیلم به اصطلاح «روح زمانه‌»ای. می‌گفت: «پیرنگ خیلی بی‌رحمانه عمل می‌کند. هیچ عذری نمی‌پذیرد و می‌تواند همه‌چیز را زیادی ساده کند. می‌تواند در جایی که در واقع راه‌حلی یا گره‌گشایی‌ای وجود ندارد، گره‌گشایی تحمیل کند. می‌تواند موجب پالایش نادرست مخاطب بشود».
او از خیلی جهات داشت فیلمی درباره‌ی دنیای اجتماعی غریب خودش می‌ساخت ـ راجع به جوی که به نظر می‌آمد جلوی جریان آزاد عقاید را می‌گرفت. اما به جایی رسید که رشته‌ی فیلم «روح زمانه»‌ای از دستش دررفت: «متوجه شدم یک چیز خیلی مهم را از دست داده‌ام؛ احساسات و عواطف را. در شرایط کار بدون پیرنگ روایی، خلق احساسات سخت‌تر است. این موضوع وقتی آشکار شد که شروع کردم به تدوین صحنه‌هایی که خیلی متأثرم نمی‌کردند»....




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code