پایان بندی

فرشته‌ی صورت‌سنگی

نویسنده:
جف كاستلو، آدم‌كش اجیر و مرموز (آلن دلون)، ماشینش را روبه‌روی كاباره‌ی مارتی پارك می‌كند. دوربین به‌آرامی به جف نزدیك می‌شود...
جف كاستلو، آدم‌كش اجیر و مرموز (آلن دلون)، ماشینش را روبه‌روی كاباره‌ی مارتی پارك می‌كند. دوربین به‌آرامی به جف نزدیك می‌شود. در سیاهی شب، نغمه‌ی دوردست ترومپتی شنیده می‌شود كه از كاباره به گوش می‌رسد. دوربین به جف نزدیك‌تر شده است، مرد به‌آرامی ماشینش را خاموش می‌كند، رولوری را از جیب بارانی‌اش درمی‌آورد و سیلندر رولور را رو به دوربین باز می‌كند. از میان انگشتان كاستلو، خشاب پُرِ اسلحه دیده می‌شود، سپس انگشتی سیلندر را به سرخوشی می‌چرخاند. نمای نزدیكی از چرخش موزون سیلندر و كات به زوج میان‌سالی كه در حال بیرون رفتن از كاباره هستند و در آستانه‌ی در به جف كاستلو برمی‌خورند كه وارد كاباره شده است. جف به جمعیت داخل كاباره نگاه می‌كند، انگار كه دنبال كسی می‌گردد. در آینه‌، تصویر دختركی در كفش‌داری كاباره دیده می‌شود كه زیرچشمی و با بهت به كاستلو نگاه می‌كند. كاستلو جلوتر می‌رود، شاپویش را روی میز می‌گذارد و شماره‌ای از دختر می‌گیرد. دخترك شاپوی مرد را با خودش می‌برد و از كادر بیرون می‌رود. كاستلو با بی‌اعتنایی نگاهی به قبضش می‌اندازد، دوباره آن را روی پیشخان كفش‌داری می‌گذارد و وارد تالار كاباره می‌شود. احتمالا كاستلو دیگر به كلاهش نیازی ندارد كه قبض را با خودش برنمی‌دارد. تصویر بهت‌زده‌ی دخترك در آینه‌ی روی دیوار دیده می‌شود. كاستلو كه پالتوی سیاه‌رنگی نیز به تن كرده، به‌آرامی از میان میزهای كاباره عبور می‌كند. صدای دور ترومپتی هنوز شنیده می‌شود. جف یكی از دست‌هایش را در جیب پالتویش نگه داشته و انگاری چیزی را محكم گرفته است. مشتری‌های كاباره دور میزهای تالار نشسته و مشغول‌اند. اینجا و آنجا زن و مردهایی دیده می‌شوند كه گرد میزی نشسته یا سرپا ایستاده‌اند و ‌گپ می‌زنند. ترومپت‌نواز آخرین بار در ترومپت می‌دمد و به نشانه‌ی پایان رو به جمعیت تالار، تعظیمی می‌كند. آنهایی كه هشیارند و به او گوش می‌كرده‌اند، مرد را تشویق می‌كنند و دست می‌زنند.
عاقبت كاستلو مقابل یكی از پیشخان‌های تالار درنگ می‌كند. متصدی سفید‌پوش بار، با تأنی و به‌آرامی به سوی كاستلو می‌آید و مرد را برانداز می‌كند. كاستلو و مرد به یكدیگر چشم می‌دوزند: آیا مرد می‌خواهد لبی تر كند یا دوباره به قصد كشتن كسی به كاباره آمده است؟ صدای تشویق و دست زدن شنیده می‌شود. ناگهان والری (نوازنده‌ی پیانو) دیده می‌شود كه همراه با صدای تشویق تماشاگران، روی صحنه ظاهر می‌شود. والری كه ردای سفیدی به تن كرده، روی صندلی‌ای نشسته و مشغول نواختن می‌شود. هرازگاه سرش را به سوی جمعیت تماشاگران می‌چرخاند و حین نواختن، لبخند می‌زند. كات به كاستلو كه همچنان روبه‌روی متصدی بار ایستاده است. صدای پیانو شنیده می‌شود. كاستلو به‌آرامی دست داخل جیب‌هایش می‌كند و دستكش سفیدی را بیرون می‌آورد. متصدی بار با وحشت به كاستلو نگاه می‌كند، او به‌خوبی مرد را می‌شناسد و می‌داند كاستلو، بنا به عادت، همیشه پیش از اسلحه كشیدن، دستكش‌های سفیدی به دست می‌كند. مرد با خونسردی دستكش‌های سفیدش را به دست می‌كند و آنها را روی میز پیشخان قرار می‌دهد. والری همچنان مشغول نواختن است و هنوز كاستلو را ندیده است. متصدی بار با رنجش و خشمگین، كاستلو را نگاه می‌كند. كاستلو به عقب برمی‌گردد و به سوی والری می‌رود. والری سرخوش از نواختن، لبخند می‌زند و ناگهان چشمش به مرد می‌افتد كه دست سفیدپوشش را روی میز پیانو قرار داده است. برای لحظه‌ای والری درنگ می‌كند و با بهت به مرد خیره می‌شود. اما همچنان كه مشغول نواختن است، رو به كاستلو لبخند می‌زند. كاستلو نیز به زن خیره شده است. همچنان كه چشم در چشم یكدیگر دوخته‌اند، والری به‌آرامی به مرد می‌گوید: «اینجا نایست!» اما كاستلو تكان هم نمی‌خورد. در عوض دست داخل جیبش می‌کند و رولورش را بیرون می‌آورد و رو به زن می‌گیرد.
هنوز صدای پیانو شنیده می‌شود. كاستلو ضامن رولورش را آزاد می‌كند. اسلحه برای شلیك آماده است. زن نگاهی به اسلحه‌ی مرد می‌كند و می‌پرسد: «برای چی جف؟» كاستلو جواب می‌دهد: «به‌م پول دادن تا تو رو بكشم...» زن از شنیدن جواب كاستلو تعجب می‌كند و به مرد خیره می‌شود. ناگهان صدای شلیك تفنگی شنیده می‌شود. با شنیدن صدای گلوله، همه وحشت‌زده می‌شوند و از گوشه و كنار، صدای جیغ و فریاد شنیده می‌شود. والری با صدای شلیك از جا می‌پرد. ناگهان كاستلو دستش را به سوی گردنش می‌برد، انگار كه نفس در سینه‌اش حبس شده است. هنوز صدای جیغ زن‌ها شنیده می‌شود. ناگهان دو مرد دیده می‌شوند كه از پشت پرده‌های تالار بیرون آمده‌اند و به سوی كاستلو تیراندازی می‌كنند. صدای چندین گلوله شنیده می‌شود. زنان و مردانی كه در تالار نشسته‌اند، شروع به فرار می‌كنند. كاستلو به‌آرامی زانو می‌زند، در حالی كه دست‌هایش را روی سینه‌ی زخمی‌اش قفل كرده است. باریكه‌ی خونی از گوشه‌ی دهان مرد جاری شده است، كاستلو به‌آرامی نقش بر زمین می‌شود. كمیسر و چندین پلیس با سرعت بالای سر كاستلو حاضر می‌شوند، اما مرد مرده است. والری زانو می‌زند و به نعش بی‌جان كاستلو نگاه می‌كند. كمیسر رولور كاستلو را از دستش درمی‌آورد و زن را می‌پاید كه بلند می‌شود و قدمی به عقب بازمی‌گردد. یكی از پلیس‌ها به زن نزدیك می‌شود و می‌گوید: «شانس آوردی، اگه ما نیومده بودیم كشته شده بودی». والری اما هنوز به نعش بی‌جان كاستلو نگاه می‌كند. كمیسر به سوی زن می‌رود و در حالی كه رولور كاستلو را در دست دارد، جواب می‌دهد: «نع! خالیه» و سیلندر خالی رولور را به زن نشان می‌دهد. سپس دوربین از زن و دیگران دور می‌شود. در پس‌زمینه، كمیسر را می‌بینیم كه اسلحه را به دست یكی از كارمندانش می‌دهد. نوازندگان به صحنه بازمی‌گردند و با شتاب سازهایشان را برمی‌دارند و بیرون می‌روند. اما والری سفید‌پوش هنوز نشسته و به جسم بی‌جان كاستلو خیره شده است. كمی دورتر از او و در پس‌زمینه، مردانی با خیرگی به صحنه‌ی قتل نگاه می‌كنند.‌..



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code