نوستالژی

یک‌خاطره

قلب‌های تاریکی

نویسنده: ترجمه‌ی اردوان شكوهی
در اتاق تدوینِ والتر [مارچ] هستم. همین الان نسخه‌ی جدیدی از صحنه‌ی شروع فیلم را دیدیم. وحشت سراپای وجودم را فراگرفته...
30 آوریل 1978، سان‌فرانسیسکو
در اتاق تدوینِ والتر [مارچ] هستم. همین الان نسخه‌ی جدیدی از صحنه‌ی شروع فیلم را دیدیم. وحشت سراپای وجودم را فراگرفته. متأثر از آن جریان الکتریسیته، قسمتی از وجودم هنوز دارد می‌لرزد. این صحنه‌ی افتتاحیه به خوبی قبلی نیست. سعی می‌کند موضوع دیگری را مطرح کند که هنوز موفق نیست. تدوین قبلی کاملا به هم ریخته و نمی‌توان نماهایش را دوباره مرتب کرد. قرار است فیلم در دو روز آینده برای پخش‌کننده‌ها نمایش داده شود. فرانسیس [فورد کاپولا] با خنده‌ای که عصبانیت در آن موج می‌زد، گفت: «اگر فیلم را دوست نداشته باشند و رویش سرمایه‌گذاری نکنند، دیگر مجبور نیستیم آن را روانه‌ی بازار کنیم!»
یکشنبه است. با خودم فکر می‌کنم خانواده‌های تدوینگرها الان کجایند. بچه‌های ما در ناپا [شهری در کالیفرنیا] هستند. وقتی رفتیم، پسر کوچکم رومن گریه می‌کرد. در طول سفر به سان‌فرانسیسکو حس خوبی نداشتم. احساس می‌کردم باید پیش رومن می‌ماندم. عجله‌ی فرانسیس و این را ‌که نمی‌خواهد تدوینگران را منتظر بگذارد، درک می‌کردم. رومن باید بدون کمک مادر با مشکلاتش کنار بیاید اما احساس می‌کردم مقصرم که به اندازه‌ی کافی کنارش نیستم. رومن بیش از بقیه‌ی فرزندانم به فرانسیس نزدیک است. وقتی فرانسیس به مشکل می‌خورد، فکر می‌کنم این رومن است که مشکلات پدر را بیش از همه حس می‌کند.
حالا دستگاه تدوین روی فریمی متوقف شده که ویلارد (قهرمان فیلم با بازی مارتین شین) روی تخت در اتاق هتل دراز کشیده. دوروبر من پُر است از خرت و پرت‌های تدوین. حلقه‌‌های نوارها، اسپلایسِرها (فیلم‌چسبان‌ها)، دستکش‌های سفید، اسپری‌های زدودن گرد و غبار، قالب‌ها، جدول‌های زمانی، حلقه‌ها، باندهای لاستیکی، فنجان‌های قهوه، ریوایندرها (ابزاری كه فیلم را ‌به‌ عقب‌ برمی‌گرداند)، دفترچه‌های یادداشت و قفسه‌های متعددی که از جعبه‌هایی باریک حاوی حلقه‌های صدا یا تصویر تلنبار شده‌‌اند. هر جعبه‌ای با علامت زردرنگی شماره‌گذاری شده. با خودم فکر می‌کنم در جعبه‌ی RK4012-4710 یا BD7012-7814 چه‌چیزی است. لامپ‌های متعددی، بخش‌های مختلف اتاق را روشن می‌کنند. اتاق پنجره ندارد و نمی‌توانم گذشت زمان را ببینم. شاید الان 4 بعدازظهر باشد، شاید هم 4 صبح! فرانسیس بیرون از اتاق با ماشین تحریرش مشغول است و دارد بخشی از نریشن (گفتار روی متن) را بازنویسی می‌کند تا روی این نسخه‌ی جدید امتحانش کند. گرسنه‌ام شده ...




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code