سينمای دنيا

مرده‌ها آهسته راه می‌روند

نویسنده: بهداد آوند امینی
دنیای هولناک مجموعه‌ی «مردگان» جرج رومرو سال 1968 با شب مردگان زنده خلق شد. رومرو، که در بچگی از این‌که مرده‌ها دوباره زنده‌ شوند می‌ترسید، ایده‌ی مرکزی رمان من افسانه‌ام نوشته‌ی ریچارد ماتیسن‌ را با همکاری جان روسو به فیلمنامه‌ درآورد، و اولین فیلم بلندش را فیلمبرداری، کارگردانی و تدوین کرد....
دنیای هولناک مجموعه‌ی «مردگان» جرج رومرو سال 1968 با شب مردگان زنده خلق شد. رومرو، که در بچگی از این‌که مرده‌ها دوباره زنده‌ شوند می‌ترسید، ایده‌ی مرکزی رمان من افسانه‌ام نوشته‌ی ریچارد ماتیسن‌ را با همکاری جان روسو به فیلمنامه‌ درآورد، و اولین فیلم بلندش را فیلمبرداری، کارگردانی و تدوین کرد. این فیلم سیاه‌وسفید که با صدوخُردی‌هزار دلار، به یاری جمعی از دوستان و اقوام فیلمساز از جمله مادرش، طی چندین تعطیلی آخر هفته، داخل و اطراف خانه‌ای در پیتسبورگ ساخته شد، سی‌میلیون دلار بلیت فروخت و تاریخ سینمای ترسناک آمریکا (و جهان) را تغییر داد. اولش کمپانی‌‌های کلمبیا و امریکن اینترنشنال پیکچرز پخش شب مردگان زنده را نپذیرفتند (به بهانه‌های سیاه‌وسفید بودن فیلم و نداشتن ماجرای عاشقانه)، اما احتمالا دلیلش این بود که تا آن ‌زمان چنین چیزی ندیده بودند. فیلم ترسناک خشنی با ظاهر زمخت رئالیستی و لحن برآشوبنده‌ی اکسپرسیونیستی، پر از خون‌وخونریزی و خشونت‌ گرافیکی و نماهای چندش‌آور، با ریتم و روایتی بی‌محابا و ‌نفس‌گیر. داستانی تراژیک، و سرانجامی پوچ. تعبیر رومرو از مرده‌ی زنده‌شده یا «زامبی» با تصاویر و تعاریف قدیمی این پدیده‌ی اصالتا «وودوو»یی در فیلم‌هایی مثل زامبی سفید (ویکتور هالپرلین، 1932) یا با یک زامبی راه رفتم (ژاک تورنر، 1943) فرسنگ‌ها فاصله داشت. زامبی‌های کلاسیک از سرزمین‌های بدوی و دوردست می‌آمدند، مرده‌هایی بودند که با مراسم آیینی دوباره جان گرفته‌ و بله، خطرناک و مرگ‌آفرین هستند. اما مردگان شب مردگان زنده به دلیلی نامعلوم از قبرستان شهر کوچکی در ولایات آمریکا برخاستند، و به‌طرز دیوانه‌واری عاشق گاز زدن و خوردن گوشت اهالی بودند. رومرو تابوهایی مانند روابط غیرمتعارف درون خانواده، هم‌جنس‌خواهی، و کارایی قانون یا اسلحه را به چالش می‌کشید، و از رفتارها، تصمیم‌ها و موقعیت‌های انسانیِ مضحک و مرگبار می‌گفت. هیچ‌کدام از کاراکترهای اصلی فیلم زنده نمی‌ماند، و قهرمان مرد سیاه‌پوستی بود که لحظه‌ی آخر با اشتباهِ کلانتر کشته می‌شد!....
بهداد آوند امینی
behdadavandamini@gmail.com



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code