سريال

نوستالژی فروپاشی

نویسنده: یحیی نطنزی
بیایید قبول كنیم كه سینما یكی از بی‌رحم‌ترین حرفه‌هایی است كه بشر به خودش دیده. آن ‌هم سینمای كلاسیك و نظام استودیویی كه بازیگران و تكنیسین‌ها در آن چاره‌ای نداشتند جز تن دادن به قواعد سفت و سخت كمپانی‌های بزرگ و كوچك و پذیرفتن قواعدی كه بعضی‌هایشان دست‌كمی از شرایط برده‌داری نداشت...
بیایید قبول كنیم كه سینما یكی از بی‌رحم‌ترین حرفه‌هایی است كه بشر به خودش دیده. آن ‌هم سینمای كلاسیك و نظام استودیویی كه بازیگران و تكنیسین‌ها در آن چاره‌ای نداشتند جز تن دادن به قواعد سفت و سخت كمپانی‌های بزرگ و كوچك و پذیرفتن قواعدی كه بعضی‌هایشان دست‌كمی از شرایط برده‌داری نداشت. بله، تاریخ سینما پر است از لحظه‌های شیرین و دوست‌داشتنی و فیلم‌های بزرگ و كوچكی كه محبوب سینمادوستان هستند و خیلی‌ها با آنها زندگی كرده‌اند. اما خوب می‌دانیم كه پشت هر فیلم ماندگار و هر سكانس تماشایی كلی قصه و ماجرای پراسترس وجود داشته كه هرچند خواندن و دانستنشان می‌تواند برایمان لذت‌بخش و در عین حال غم‌انگیز باشد اما در زمان خود دمار از روزگار آدم‌های بسیاری درآورده‌اند. جوآن كرافورد و بت دیویس دو ستاره از میان انبوه ستاره‌هایی بودند كه در دل همین شرایط رشد كردند و به كمال رسیدند اما برای این‌كه بین چرخ‌دنده‌های سینما له نشوند مجبور شدند دست به كارهایی بزنند كه باوركردنشان حالا شاید سخت به نظر برسد. از دشمنی و تشنه‌ی خون هم شدن گرفته تا دست زدن به اقداماتی كودكانه و تأسف‌آور كه بخشی از آنها دست‌مایه‌ی قصه‌ی پر افت و خیز سریال عداوت شده است. نظام استودیویی مثل یك ناپدری بی‌رحم و مطبوعات زرد شبیه به نامادری بی‌محبت به محض این‌كه عزیزدردانه‌هایشان از سال‌های جوانی فاصله گرفتند و اولین چروك‌ها روی چهره‌شان پیدا شد آنها را در شرایط دشواری قرار دادند كه كج‌خلقی و بدبینی تنها راه نجات از آن بود....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code