پایان بندی

گم شدن محبوب در هزارتوی خاطره

نویسنده:
جوئل بریش و كلمانتین كه از گذشته‌شان خبری ندارند و دوباره در قطار مونتاك به تور یكدیگر خورده‌اند، پس از سفر شبانه‌ای به مقصد می‌رسند...
جوئل بریش و كلمانتین كه از گذشته‌شان خبری ندارند و دوباره در قطار مونتاك به تور یكدیگر خورده‌اند، پس از سفر شبانه‌ای به مقصد می‌رسند و جوئل مقابل آپارتمان كلمانتین توقف می‌كند. كلمانتین كه هنوز خواب و ناهشیار است، برای آوردن مسواكش از ماشین پیاده و وارد آپارتمانش می‌شود. جوئل كه منتظر چنین جمله یا پیشنهادی از سوی كلمانتین نبوده، با تعجب رفتن دختر را تماشا می‌كند و در ماشین منتظر باقی می‌ماند. كلمانتین وارد آپارتمان می‌شود و همین‌طور كه در حال مسواك زدن و جمع كردن وسایلش است به پیغام‌های تلفنی‌اش گوش می‌دهد. صدای پاتریك (دستیار مؤسسه‌ی لاكونای دكتر میرژوك) شنیده می‌شود: «كلمانتین كجایی؟ نگرانتم. فكر كنم از دستم ناراحتی اما نمی‌دونم چه‌كار كردم كه از من ناراحت شدی. چی‌كار باید بكنم؟ دلم برات تنگ شده، من خیلی دوستت دارم، هركاری می‌كنم تا خوشحالت كنم. تو فقط بگو می‌خواهی من چه‌كار كنم تا همون كار رو برات بكنم». كلمانتین كه انگار صاحب صدا را به خاطر نمی‌آورد یا رنج و نگرانی‌اش چندان برای او مهم نیست، كیفش را برمی‌دارد و از آپارتمانش بیرون می‌رود. موقع بیرون آمدن، بسته‌ی پستیِ دم در را برمی‌دارد و سوار ماشین جوئل می‌شود. جوئل شروع به راندن ماشین می‌كند و به كلمانتین می‌گوید یكی از زیباترین روزهای عمرش دیروز بوده كه با كلمانتین سپری كرده است. كلمانتین در حال باز كردن پاكت پستی است و شروع به خواندن نامه می‌كند. صدای ماری (منشی دكتر میرژوك) شنیده می‌شود: «خطاب به بیماران دكتر هوارد میرژوك، این نامه رو من براتون می‌فرستم. ماری، منشی دكتر و برای كمپانی ... كار می‌كردم كه كارش حذف و پاك كردن خاطراته. ضمیمه‌ی این نامه، فایل شخصی شما به همراه نوار كاسِته». كلمانتین كه از خواندن نامه تعجب كرده‌ است، نوار كاست را در دستگاه ضبط‌صوت ماشین می‌گذارد. صدای غمگین كلمانتین پخش می‌شود: «من كلمانتین كروشنسكی هستم و اینجا اومده‌م تا جوئل بریش رو از ذهنم پاك كنم». جوئل با حیرت به كلمانتین نگاه می‌كند و می‌پرسد: «این دیگه چیه؟» كلمانتین با ناباوری جواب می‌دهد: «نمی‌‌دونم» و همچنان صدای كلمانتین پخش می‌شود: «جوئل خیلی خسته‌كننده‌ست و به نظرم دلیل قانع‌كننده‌ایه كه بخوام از ذهنم پاكش كنم....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code