مناسبات عشق

نویسنده: رابین وود /ترجمه‌ی روبرت صافاریان شماره: 94
...مرگ دورگا (خواهر آپو) انگیزه‌ی مهاجرت به شهر بود؛ اکنون مرگ هاری (پدر آپو) انگیزه‌ی مهاجرتی است در جهت عکس...
...مرگ دورگا (خواهر آپو) انگیزه‌ی مهاجرت به شهر بود؛ اکنون مرگ هاری (پدر آپو) انگیزه‌ی مهاجرتی است در جهت عکس. تصمیم ساربوجایا (مادر آپو) به ترک بنارس و رفتن به روستا از بسیاری جهات می‌تواند نقطه عطف فیلم تلقی شود، دست‌کم به همان اندازه‌ی فاصله‌ی زمانی‌ای که طی آن آپو بزرگ می‌شود و به سن نوجوانی می‌رسد. طبق معمول ساتیاجیت رای خیلی روی انگیزه‌ی این تصمیم تأکید نمی‌کند و ترجیح می‌دهد ما را با این حس رها کند که این تصمیم محصول سراسر زندگی این زن است تا یک رویداد بخصوص. بعد از مرگ پدر خانواده، ساربوجایا به عنوان آشپز کاری پیدا می‌کند. وقتی پدر شوهر متوفایش می‌آید، او در برابر یک دوراهی قرار می‌گیرد: می‌تواند با خانواده‌ای که برایشان کار می‌کند به دیوان‌پور برود، یا با پدرشوهرش به روستا برگردد. وقتی کارفرمایش او را تشویق به رفتن با خانواده‌ی آنها می‌کند، نگاه ساربوجایا به آپو می‌افتد که تنها و سرگردان پشت ستون‌ها می‌پلکد و منتظر است کار مادرش تمام شود. او تصمیم خود را می‌گیرد؛ تصویر بعدی ما را برمی‌گرداند به آغاز فیلم و حالا تصویر شهر را از توی قطار می‌بینیم که از دیدمان دور و در پشت نرده‌های پل ناپدید می‌شود ـ آنها با پدربزرگ آپو به روستا برمی‌گردند. از یک منظر ساربوجایا دارد خود را از امکانات جدیدی که در انتظارش بودند محروم می‌کند تا خود را وقف پسرش کند: در روستا او می‌تواند باز صرفاً یک مادر باشد و آپو همیشه کسی را خواهد داشت که از او مراقبت کند. اما این تصمیم عمیقاً نشانی از روان‌شناسی شخصیت ساربوجایاست در سراسر فیلم و بیانگر این گرایش او که از چالش‌ها و چیزهای نو زندگی کناره می‌گیرد و در چیزهای آشنا و امن پناه می‌جوید. او به نام مادر بودن خود را حبس می‌کند و آپو را با خود به این زندان می‌برد. وقتی آنها به روستایی می‌رسند که باید در آن زندگی کنند، رای تصویری می‌دهد از دید آپو از قطاری که در دوردست، آن سوی دشت‌های باز می‌گذرد؛ اما او اکنون در آستانه‌ی در ایستاده است که پیش‌زمینه‌ی تصویر را در بر گرفته است...